ما متولد شده ایم برای یگانه بودن دنیا سرشار از خوبی ها می بینم و هیچ گاه اسیر روزمرگی نخواهیم شد ! چون در نگاه ما : خورشید از غروب طلوع می کند !!!
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:54 توسط سلطان بانو
|

برای زیبا دیدن ، نیازی نیست تمام زیبایی ها یک جا جمع شوند . دوست دارم پاهایم ، خارهای لب ساحل را هم تجربه کند ، دریای وحشی راببیند ، با نسیم بازی کنم ، موج ها را معنا کنم ، شبی را در بیابان صبح کنم با آتشی روشن و یک غزل از دیوان حافظ . موهایم را به باد بسپارم تا عشق بازی طبیعت را کامل کنم . شب ها ، ستاره ها را شمردن و به ماه ، خیره شدن . زیر باران رقصیدن و دعا کردن . گرمای خورشید را حس کردن و تن به خطر سپردن . رد چشمه ای را گرفتن تا به دریا رسیدن . در موج گم شدن ، آن قدر رفتن که هیچ کس ، حتی سایه ای از تو نیابد . لذت یک دشت بزرگ با یک بادبادک در دست و فریاد شادی سر دادن، دوست دارم با طبیعت یکی شوم . آن گاه که با طبیعت یگانه شوی جز حقیقت نخواهی یافت .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:58 توسط سلطان بانو
|

خداوند حقیقت است . چنان چه حقیقتی را بیان کرده باشی ، یا حقیقتی را کشف کرده باشی ، خداوند را تجربه کرده ای از درون و برون . * * * خداوند زیبایی است . چنان چه چیز زیبایی خلق کرده باشی ، یا شاهد چیز زیبایی بوده باشی ، در هر یک از اشکال بی نهایتش، خداوند را تجربه کرده ای از درون و برون . * * * خداوند خوبی است . چنان چه کار خوبی انجام داده باشی ، یا خوش نیت باشی ، و چنان چه خوبی را درون خودت یا دیگران دیده باشی ، خداوند را تجربه کرده ای از درون و برون .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:14 توسط سلطان بانو
|

همه جا هستی ومن از همه جا بی خبرم زیر باران ، روی یک شاخه گل سرخ در کنار غم و اندوه دلی یا میان خوشی و بی دردی همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم در کنار غزلی از حافظ در میان گریه در پس نومیدی همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم در کنار همه باورها یا میان هر چه ناباوری و تردید است پس یک خاطره تلخ بعد از اندوه جدایی بعد از دل بستن و بگسستن و دلگیر شدن همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم تو خودت اصل حضوری درک من محدود است همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم یاری ام کن بتوانم روی نومیدی و یاس روی این بی خبری خط بطلان بکشم ومددهای تو را از دل و جان حس بکنم
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:12 توسط سلطان بانو
|

برای من ، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایش ! برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای زلال و آبی و رها ، به رنگ پاک ابرها که از خدای آسمان ، به قلب من ، نشسته ای ! برای من هنوز هم ، تو حس خوب بودنی پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی ! برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز و سربلند که می رسانی ام به اوج ، که می نشانی ام به نور ، و می سپاری ام : به عشق ......
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:23 توسط سلطان بانو
|

زندگی کردن یعنی : دوست داشتن و تقسیم کردن آن اندیشیدن و آرزو کردن درک رنج و شادی در جستجوی صلح بودن کشف واقعیت زندگی مورد قبول واقع شدن و قبول کردن دیگران نگرش واقع بینانه به زندگی عذر خواهی کردن و اعتماد کردن به دیگران
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:3 توسط سلطان بانو
|
