+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:28 توسط سلطان بانو
|

همه می دانند که چه شبهای سیاهی دل در تپش یک لحظه در تپش یک نگاه در تپش بوسه یک شقایق سوخته پرواز می کرد به ملکوت چه شبهائیکه پنجره می خندید به ُ کوچه چشم دوخته به آن زوج جوان که چه عشق به هم می نگرد و دل کوچک کوچه می سوخت ُ به حال منو کوکب خشکیده من و دل کوچک کوچه می سوخت از عشق فراموش شده منو کوکب پژمرده من
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:12 توسط سلطان بانو
|

.....او سکوت کرد و من هنوز با بهت به او خیره بودم . او امروز صادقانه و بی ریا حرف می زد . حس می کردم بین زمین وآسمان معلقم . امروز بعد از این مدت که چون سالی بر من گذشته بود دلم می خواست می خندیدم با صدای بلند می خندیدم . امروز روزم به رنگ خورشید در آمده بود . زرد و گرم گویا تابستان از راه رسیده از هرم کلمات داغی شنیده بودم احساس گرما همه وجودم را در بر گرفت گویا در میان شعله های زبانه کش آتش ایستاده ام و رخوت و خواب به سراغم می آید. ..........
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:0 توسط سلطان بانو
|

عشق یعنی: خواستن اما نگفتن
عشق یعنی: سوختن ، اما ساختن
عشق یعنی: با چشم سخن گفتن و باحسرت سکوت کردن
عشق یعنی: راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند
عشق یعنی: خواستن برای دوست ، زیستن برای دوست ، بودن برای دوست ، مردن برای دوست بی آن که باشی و بخواهی که باشی
عشق یعنی: وضو با قطرات اشک گرفتن مناجات شبهای تنهایی ،
عشق یعنی: پرستش ، بدون چشمداشت ، نیایش بدون خواهش ، ستایش بی صدا ، رفاقت بی جفا ، صداقت بی ریا
عشق یعنی: چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست
تقدیم می کنم به بهترین .....من ![]()
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:35 توسط سلطان بانو
|

ساده می گویمت ای سر غزل که دلم در پی همراهی با تو خفته ست دل من سادگی روح تو را می فهمد و خلوص نفست را که شبی هدیه دادیش به من لب من ، با نفست همراز است . تو درون تنمی و وجودت هر دم در دلم بارقه ای می سازد . و به مانند سمندی سرکش به غزل خانه قلب و دلکم می تازد . در وجودم همه ثاینه ها علم سبز حضور تو به پاست تو نمی دانی در این مجلس گرم چه هیاهو و چه شورشی بر پاست . ای سراسر ، همه نور ای اساس همه دیوانگی ام ای که لایق مستانگی ام طاعتم را بپذیر و حضور دم روحانی خود را از من مگیر ! تقدیم به .....؟
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:3 توسط سلطان بانو
|
