تبليغاتX
با تو حکایتی دگر...

با تو حکایتی دگر...

کوتاه ترین لحظه بودن زندگی است

به چشمانت خیره گشتم کز دلت آگه شوم ٬ اما

 

چه رازی می توان خواند از نگاه سرد خاموشی ؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:36 توسط سلطان بانو |

اللهم اهل الکبریاء والعظمه ....

 

((.... عید سعید فطر مبارک ....))

 

بارالها ! این عید را بر تمام مومنان مبارک گردان و در این روز ، ما رو توفیق بازگشت به سویت و توبه از

 

گناهان عطا فرما .

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:56 توسط سلطان بانو |

نبسته ام به کس دل ...

 

نبسته ام کس به من دل ...

 

چو تخته پاره بر موج ...

 

رها ‌‌‌ رها ٬ رها من ...

 

 

 

زمن هر آن که او دور ...

 

چو دل به سینه نزدیک ...

 

به من هر آنکه نزدیک ...

 

از او جدا ٬ جدا از من ...

 

 

 

نه چشم دل به سویی ...

 

نه باده در سبویی ...

 

که تر کنم گلویی ...

 

به یاد آشنا ٬ من ...

 

 

 

ستاره ها نهفته ...

 

در آسمان ابری ...

 

دلم گرفته ٬ ای دوست ...

 

هوای گریه با من ...

 

هوای گریه با من من ...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:48 توسط سلطان بانو |

خدایا ...

 

بداده و نداده و گرفته ات شکر

 

که داده ات نعمت و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان

 

پروردگارا ...

 

آبروی مرا به توانگری نگه دار و شخصیت مرا به  تنگدستی از بین

 مبر

 

تا مبادا از روی خواهان تو روزی بخواهم

 

و از آفریده های بد به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی داده

بپردازم

 

و از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده بد گویی کنم

 

پروردگارا ...

 

همچون همیشه لحظات تلخ تنهایی ام را با شیرینی یاد تو بر وفق مراد

می سازم ...

 

تویی که توانم دادی که از بودنم بهترین بهره را ببرم ...

 

و به من آموختی که مشکلات را به جان خود بخرم ...

 

ولی آیا این من ...

 

در این زندان بزرگ خویشتن توانسته است بهترین بهره بودن را از آن

 خود سازد ؟

 

و در نبرد مشکلات به آسودگی تن نبازد ؟

 

و همواره به عشق ابدی تو نازد ؟

 

سخت است ...سخت ...

 

 

بار الهی...

 

دیگر " دوست داشتن " نیکی  " مهر " محبت  " ...

 

در جای خود معنی نمی شود ...

 

معبود من ...

 

دامنی آلوده دارم ولی در عوض دریایی از التماس و تضرع قلبم را تسکین می دهد ...

 

خدایا ...

 

" با تو بودن " پاک بودن است ...مرا با خود همراه ساز ...

 

و دمی از یادت دور نساز ...

 

خدایا ...

 

بخشنده ای کریم ... مهربانی و رحیم ...

 

و باز هم این منم ...

 

بنده رو سیه ات که ...

 

همواره بر درت میکوبم تا از بند مادیات رهایم سازی ...

 

و به اصل خود برسانی ...

 

حیاتم را به تو می سپارم و چشمانم را می بندم تا بدانی چه پرونده سیاهی دارم ...

 

خدایا ...دستان نیازمندمان را محتاج غیر از خود مکن ...

 

الهی آمین ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:47 توسط سلطان بانو |