تبليغاتX
با تو حکایتی دگر...

با تو حکایتی دگر...

کوتاه ترین لحظه بودن زندگی است

چه تنگناي سختي است


يك انسان يا بايد بماند يا برود

 


و اين هردو،...

 


اكنون برايم از معني تهي شده است


و دريغ كه راه سومي هم نيست

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 20:3 توسط سلطان بانو |

....آتشهایی که می پزند ، آتشهایی که می سازند ؛ آتشهایی سرد ، خنک

 کننده ، خوب ، پاک ، روشن ، نامرئی...نیرو آن آتش عشق در

 خدا !!  چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ،

آتشی که همه هستی تجلی آن است ، آتش گرم نیست ، داغ نیست . چرا

؟ نیازمندی در آن نیست ، تلاطم در آن نیست ، نااستواری ، شک ،

تزلزل ،

 

این عشق در خدا ! یعنی چه ؟ آتش عشق که این جوری نیست .... پس

 این آتش دوست داشتن است . آری .

 

 

 

آتش دوست داشتن است ، عجب ! ؟ منهم مثل عارف ها و شاعر ها

حرف میزدم . آتش عشق ! ؟ آنهم در خدا ! ؟

 

نه آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست ، حرارت ندارد ؛

 چرا که نیازمندی ندارد ؛ که غرض ندارد ؛ که رسیدن ندارد ، که یافتن

 ندارد ،  که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ، که بکار آمدن

 و بدرد خوردن ندارد ....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:41 توسط سلطان بانو |