انتظار ... من تنها ترین فریاد در اوج صدایم من عاشقانه ترین نگاه در کشتی وجود توام من می خواهم زنده بمانم تا با تو باشم با تو بخوانم چرا که بی تو می میرم ! تمام حرف های من فریاد قلب من است و تمام آنها از آن توست من زرد ترین پاییزم در فصل نگاهت پس آن را دریاب و با برق چشمانت غروبش را همراه باش کسی چه می داند که فردا چه خواهد شد ؟ شاید تقدیر دستان پرصلابتش را به سویم دراز کند و شاید هم نه ولی تا آن روز به امید رسیدن به نگاهت در انتظار می نشینم
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:32 توسط سلطان بانو
|
